از وقتی خودم شناختم یکی از بزرگترین افتخاراتم این بوده که دختر یک چریک مبارزم ...مردی که برای حفظ اعتقاداتش از هستی و همسر و فرزندش گذشت برای مقدساتش برای وطنش با دست خالی جنگید ... با دست خالی ...چه بار سنگین و مظلومیتی داره این سه کلمه با دست خالیاسب تروا به شهر ما رسید ... پیاده نظام دشمن که در لباس میک آپ آرتیست و اینفلوئنسر به خونه هامون اومده بودن تاکتیک های جنگ شهری به مخاطبان شون یاد میدن و مائیم و باز دست خالی...خداوندا شاهد هر لحظه ای... دستهای خالی من رو میبینی و ناتوانی و زوال سلامتی م رو شاهدی تنها شانس من در این وانفسای سیاه ، توئی که فرمودی وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَناشانس من توئی که من رو هم مبارز آفریدی درست مثل پدرم شانس من توئی که روح مبارزه رو در کالبدم قرار دادی قلبم رو مالامال و لبریز از محبت اهل بیت پیامبرت کردی تا بجنگم برای دفاع از کشوری که پرچمش باید به دست قائم برسه...کمکم کن دست های خالیم رو بگیر ...ازت کمک خواستم تا کاری کنم که بابتش بهم افتخار کنی...تنها شانس من توئی...از کوچک ترین بنده ات چنین آرزویی بعید بود و حالا که برام این حاجت رو مقدر کردی ، پناه و راهنما و حامی من باش...